پروانه های سوختن
سلام ماهي ها
گويند خدا هميشه با ماست
اي غم نكند خدا تو باشي...
۱- حال و روز خوشي ندارم ميخواستم خداحافظي كنم اما ...
۲-از شخص محترمي كه لطف كرده و در يكي از استانها شعرهاي من رو به اسم خودش چاپ
كرده و ادعا ميكنه توي شهرشون همه ، اين شعرها رو حفظن-و من هم هر چه تلاش كردم صدام
به جايي نرسيد- تشكر ميكنمِ؛چون هدف من انتقال پيام شعرهام بوده و هست وايشون فقط به
من در اين امر كمك كردن. وگرنه زبان شعري من قابل تشخيصه.
۲-از دوست يا دوستاني كه لطف كردن و به نام من براي ديگران كامنت و اغلب كامنت خصوصي
گذاشتند هم تشكر ميكنم چون موجب شدن؛ كه تنها تر بشه تنهايي ما...؛و شايد به همين
دليل بود كه چند وقتي- با عرض شرمندگي- كامنت هاي دوستان رو جواب ندادم.
۳-بزرگي ميگفت(( شاعر بايد فحش خورش ملس باشه))تازه اينا هيچ كدوم درد نيست،درد دارد
در خيابانها پرسه ميزند درد در نوك آبي انگشت هاي اشاره ي ماست، درد در چشمان خيس
مادراني است كه ديگر ندايي نمي شنوند...؛ راستي حتما (سهراب كشان)عطاالله مهاجراني
رو بخونيد...
به اميد آينده - يا حقيقت
و اما شعر...
از خستگی تمام تنم درد می کند
اضلاع خسته ی بدنم درد می کند
روحم درست در بدنم جا نمی شود
جادکمه های پیرهنم درد می کند
در آینه ادای مرا در می آورد
در آینه منی که منم درد می کند
بغضی که مانده در دهنم چرک کرده است
حرفي که مانده در دهنم درد می کند
من ماندم و کویر و نسیمی که رفته است
پاهای بسته ی گونم درد می کند
این زندگی مجوز خود سوزی من است
پروانه های سوختنم درد می کند
تابوت خالی ام وطن موریانه هاست
نخ های کهنه ی کفنم درد می کند
معلوم نیست مرگ چرا دیر کرده است
معلوم نیست مرگ چرا دیر کرده است...
سعيد حيدري
