سلام ماهي ها


((و غاز در كيسه نمي دانست كه مرده است...))

                                                                         بيژن نجدي





1-خيلي دلم مي خواهد احوال اين روزهاي وطنم را بنويسم اما كو فرصت و حال

و حوصله اي...، مطمئنم كه اينروزها اين شعر حضرت اخوان را با خودش تكرار ميكند

((كسي راز مرا داند / كه از اين رو به آن رويم بگرداند ...))

2- هر سال اين موقع اميدمان به جشنواره فيلم فجر بود كه شايد!!!فيلم

خوبي بشود ديد ، اما امسال...

جشنواره شعر فجر هم مثل سال گذشته شركت نكردم ،دوستانيكه مرا

ميشناسند ميدانند كه علاقه اي به شركت دراين همايش ها و كنگره ها به

شكلي كه امروزه برگزار ميشود ندارم...خلوت بهتراست.

3- زخم عقل،مسعود كيميايي –خداوندگار ديالوگ ايران البته بعداز زنده ياد

علي حاتمي –و بهشت خاكستري ، عطاالله مهاجراني فراموش نشود.

4- بسيار به دعاي شما محتاجم...


...و چند شعر


كسي در آسمانها مرده شايد

كسي در آسمانها مرده شايد

غروب آسمان همرنگ خون است

كسي تير هوايي خورده شايد


☼☼☼


خودش آلوده ي خاك و گلم كرد

پر از انديشه هاي باطلم كرد

من آن نوزاد نامشروع بودم

كه برد و گوشه ي دنجي ولم كرد


☼☼☼


هنگام اذان بود ، صدايم كردي

بيدار شدم

نيت كردم ، لب تو را بوسيدم


☼☼☼


.........

.....................................

.....................................

(به دستور عزيزي مهربان اين شعر حذف شد)


☼☼☼


دوباره می گذرم از کنار آدم ها

بدون دلخوشی اما دچار آدم ها


ببین چطور به کارم گره می اندازند

منی که کار ندارم به کار آدم ها


شبیه وصله ی ناجور زندگی کردم

تمام زندگی ام در کنار آدم ها


کلاغ های جهان قار قار می خندند

به طرز زندگی خنده دار آدم ها


بگیر دست مرا از خودم بکش بیرون

چقدر گیر کنم در حصار آدم ها


مقصّر اصلی...شاید آن کسی باشد

که پرت کرد مرا در مدار آدم ها

□ □ □

صدای ساعت شمّاطه دار می گوید

دوباره اول صبح و دوباره آدم ها...

سعيد حيدري